تبليغاتX
ستاره عاشق
 

سلام

اینجا میخوام از همه دوستانی که ابراز همدردی کردند تشکر کنم امیدوارم بتونم با تبریک به مناسبتهای خوب و شادی بخششون جبران کنم

در ضمن از دوستان بابت دیر شدن قدر دانی عذر خواهی میکنم چون من این مدت اصلا حال و روز خوبی نداشتم و ندارم

از دوستای خوبمون مهرداد، شراره ، ساناز و صادق ، حلقه مشکی ، مریم و سعید ، مریم ، منتظر ، دی جی ایوب پارسا ، مجید ، مریم دوست باران ، سارا ، اهورا ، سارا شیطون و خصوصا از غزل خانوم که زحمت کشیدن و یه پستشونو در مورد ما نوشتن تشکر میکنم و برای همتون از خدا سلامت و سرافرازی و شادمانی آرزو میکنم

آنجا كه عشق همراه يك طوفان در جستجوي ستاره اي به بلنداي آسمان مي رود و چون ريگهاي روان و داغ به همه جا مي نشيند
آنجا كه حرير متعصب آسمان ، آزمندانه پيكر درخشان ستاره را در برميگيرد تا او را از نظرها پنهان سازد . قصه آغاز مي شود

قصه اي كه در داغترين قفس تعصب اسير و بيمار است ، گرچه باد بوي ستاره را با خود دارد ؛ گرچه حتي خاك زمين نيز عطرآگين قدمهاي اوست ؛ گرچه تمامي وسعت قلبت تب دار تبي ستاره ايست

اما اين هنگام ، كه جاي خالي او ترا با دردي مي كاود بگو بكجا مي توان گريخت ؟

من كه حتي در آئينه چشمانم ستاره مي بينم ، من كه حتي در طولاني ترين روزهاي روشن و بي پايان ، خواب ستاره مي بينم ، من كه بي او چون طفلي گم كرده راه ، گريانم
آيا در ميان اين تاريكي بي ستاره كه هر طلوع و غروب با زبان غم آغاز مي شود

مي توان بي او ماند ؟
او كه آنقدر مهربان و بي رياست ، او كه با مرهم صدايش مي تواند صدزخم را درمان كرده ، دست لطفش موي پريشان مرا شانه زند
كاش قدرت آنم بود كه آسمان را از هم بدرم ، تا او را بازستانم،

آنگاه در سينه قابش مي كردم ، او را در آسمان تاريك و بي ستاره قلبم كار مي گذاشتم تا آرام گيرم
كاش مي توانستم ...

از طرف فرشاد مرده متحرک .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 16:10  توسط ستاره | 
 
  ستاره عاشق