![]() |
![]() |
|
|
از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 19:3 توسط ستاره |
|
|
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا همین رنگ است؟؟؟ خدایا چرا اینقدر دلم گرفته؟؟؟ باورم نمیشه.........
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 15:57 توسط ستاره |
|
|
بهترین راه برای این که جوانان کتابهای خوب بخوانند این است که مطالعه این کتابهارو ممنوع کنند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 21:47 توسط ستاره |
|
|
شوهر : سلام،من Log in کردم. زن : لباسی رو که صبح بهت گفتم خريدی؟ شوهر : Bad command or File name زن : ولی من صبح بهت تاکيد کرده بودم ! شوهر : Syntax Error, Abort, Retry, Cancel زن : خوب حقوقتو چيکار کردی؟ شوهر : File in Use, Read only, Try after some Time زن : پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من. شوهر : Sharing Violation, Access Denied زن : می دونی، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود. شوهر : Data Type Mismatch زن : تو يک موجود بدرد نخور هستی . شوهر : By Default زن : پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزی بخوريم . شوهر : Hard Disk Full زن : ببينم ميتونی بگی نقش من تو زندگی تو چيه؟ شوهر : Unknown Virus Detected زن : تو اصلا منو بيشتر دوست داری يا کامپيوترتو؟ شوهر : Too Many Parameters زن : خوب پس منم ميرم خونه بابام . شوهر : Program Performed Illegal Operation, It will be Closed زن : خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم . شوهر : Close all Programs and Logout for another User زن : می دونی، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم . شوهر : Its now Safe to Turn off your Computer از طرف فرشاد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 11:1 توسط ستاره |
|
|
ای ساحل آرامشم سوی تو پر می کشم ......از دوریت در آتشم در آتشم یارا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 12:39 توسط ستاره |
|
|
ساده بگویم نگاه زاده علاقه است اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه کند دیگر تو از آن خود نیستی زمان میگذرد زمانه نیز هم کودک میشویم جوان هستی و جوانی نمیکنی ، میگذری پیر میشوی میمانی باز هم مثل همیشه در پی گمشده ای هستی که با تو هست، نیست باز در پی آن علاقه پنهان، آن نگاه همیشه تازه هستی باز آن دو چشم روشن عشق را در غباربی امان زمان جستجو میکنی غافل از آنکه او دیگر تکه ای از تو شده سایه ای خوش به دل تو گوشه گوشه این دل خراب سرشار از عطر صدای توست عزیزم فرشادم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 20:10 توسط ستاره |
|
|
به من تکیه کن به من تکیه کن به من تکیه کن که خاصیت عشق را می شناسم به من تکیه کن مثل شبنم به برگ تو را بهتر از برگ می شناسم تو را روی گلبرگ می نویسم در آغاز در انتها می نویسم در آغاز دفترچه ی مشق هایم تو را گرچه من بود ; ما ; می نویسم!!!
فرشاد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 10:23 توسط ستاره |
|
|
یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد پس نگو که رؤیای دور از دسترس خوش نیست قبول ندارم گر چه بظاهر جسم خسته است ولی دل دریائیست تاب و توانش بیشتر از اینهاست دوستت دارم و تاوان آن هر چه باشد، باشد دوستت خواهم داشت بیشتر از دیروز و باکی ندارم از هیچکس و هر کس که تو را دارم عزیز دلم فرشاد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 13:32 توسط ستاره |
|
|
بدستام تکیه کن پشتت به کوهه نترس از عاشقی عشق با شکوهنترس جون و دلم از من گذر کن من دیوونه رو دیوونه تر کن بدستام تکیه کن خودت رو زیر اشکام خیس و تر کن به رسم عاشقی قصد سفر کن به صیادان دریا دل نظر کن برای هر خطر سینه سپر کن طلوع کن معرفت را جلوه گر کن از این دریای طوفانی گذر کن بزن بشکن بسوزون دربدر کن من دیوونه رو دیوونه تر کن بدستام تکیه کن |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 16:16 توسط ستاره |
|
|
کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق بزنیم دل رو به دریا من و تو تنهای تنها |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 23:16 توسط ستاره |
|
|
تو میائی و من اینجا را با گلهای یاس عطرآگین و با هزاران شاخه گل رز تزئین میکنم دلم را که از نسیم قدمهایت شاداب و لرزان شده سرشار از عشق تو خواهم کردو این عشق را بپایت میریزم من و دلم و احساسم هر سه به انتظارت می نشینیم و با هم آمدنت را جشن خواهیم گرفت ای عزیز دل |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 14:11 توسط ستاره |
|
|
ای کاش چونان شمع میتوانستم بر بالینت بسوزم تا به تو گرمی بخشم چونان پروانه دورت بگردم تا از تو پرستاری کنم وچونان بلبل عشق را برایت بسرایم که دردها و غمها فراموش شود ولی افسوس شمعی دور از توام که سوختنم را فایده ای نیست پروانه ای که میگردم ولی بیهوده و بلبلی خاموش که باید سکوت کند
خدایا این روزا چقدر دلم گرفته |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 16:43 توسط ستاره |
|
| |
| |
|
|
|
لوگو وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |